×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۱۷ آذر - ۱۴۰۰  
true
true
پیرامون شیخ شهاب الدین سهروردی؛ شیخ اشراق

 سپیده حکمت:

شهاب الدین یحیا سهروردی ملقب به شیخ اشراق ۵۸۷-۵۴۹ فیلسوف ایرانی ست که آرامگاه وی درسوریه شهر حلب است .سهروردی متأثر از افلاطون و زرتشت بود و بر افرادی چون ملاصدرا و ابن عربی و همینطور میرداماد تاثیر گذاشت.ازآثار مهم او کتاب حکمت اشراق است ؛ همچنین عقل سرخ ، آواز پر جبرییل و رساله ی صفیر سیمرغ  نیز آثاری قابل توجه است. او علاقه ی زیادی به تصوف و عرفان داشت و زمان زیادی را دراین راه سپری کرد . سهروردی به مباحث منطقی زیادی پرداخت قسمتی از فلسفه ی مشا را پذیرفت اما با بخش های زیادی از آن مخالف بود . وی بنیان گزار فلسفه ی اشراق است که آمیخته ای از فلسفه ی افلاطون و ارسطو و زرتشت و هرمس است. از نظر سهروردی خط سیر فلسفه به گونه ای ست که همه ی فلاسفه و متفکران بزرگ راه واحدی را پیش می روند .در راه شناخت یا فرد یا مجذوب سالک است یعنی بطور ناگهانی حادثه ای برایش پیش می آید که مجذوب می شود و یا سالک مجذوب یعنی در راه رسیدن به شناخت طی طریق می کند و ریاضت ها و رنج ها می کشد .سهروردی واژه ی عقل سرخ را به کار برده است و مقصودش این است که وقتی آهن را در برابر گرما و شعله قرار می دهیم گداخته شده و سرخ می گردد و از خود نور ساطع می کند عقل باید این گونه باشد و وقتی در برابر خدا و شناخت و دست یابی به او قرار می گیرد آن قدر نور به آن می تابد تا نورانی و سرخ می گردد و قابل انعطاف و نرمش است .

همه چیز یا تاریکی ست یا نور و همیشه نور بر تاریکی غالب است از دیدگاه او وقتی سیاهی و ظلمت در مقابل نور قرار می گیرد سرخ می شود درست مانند زمانی که خورشید غروب می کند و وقتی که طلوع می کند سرخ می گردد .

گویند ابوسعید ابوالخیر و ابن سینا یکدیگر را دیدار کردند چون از ابوسعید پرسیدند ابن سینا را چگونه یافتی گفت :هر چه را که ما می بینیم او می داند و وقتی از ابن سینا پرسیدند ابوسعید را چگونه یافتی گفت :هر چه را که ما می دانیم او می بیند .

اهل تصوف و عرفان با شهود قلبی و چشم باطنی حقیقت را می بینند و فلاسفه با دلیل و برهان و کوشش و به کمک عقل و استنتاج .و سهروردی معتقد است که هر دوی  آن ها در دریافت حقیقت و شناخت اتحاد دارند اما هریک به روشی متفاوت .

کانت شعار معروفی دارد و می گوید جرات دانستن داشته باش.ما باید جرات متفاوت بودن و متفاوت اندیشیدن داشته باشیم و بابت این تفاوت و شهامت هزینه پرداخت کنیم .متاسفانه از ملاصدرا به بعد فیلسوفی در ایران برنخاسته همه پیرو نظردیگران فیلسوفان بوده اند ما ایرانی ها مبتلا به تنبلی دراندیشه ایم و ترجیح می دهیم تا دیگری به جای ما فکر کند و ما تقلید کننده باقی بمانیم .

در حالی که این وظیفه ی شهامت در تفکر و دانستن برعهده ی قشر روشنفکر و اهل قلم جامعه است که این عادت بدفکری و انفعال را از چهره ی جامعه پاک کنیم .سهروردی هم هزینه ی تفاوت اندیشه اش را پرداخت و به درخواست خودش برای کشتنش او را به زندان بی آب و غذا انداختند تا جان سپرد .در این متن به اندیشه ی او و نکات مهم فلسفه اش به طور کلی می پردازیم.سهروردی مبنای اقدام خود جهت نظریه پردازی درحکمت نو را این گونه تعریف می کند:

۱٫دانش و معرفت در انحصار اشخاص نبوده و رسیدن به معرفت و شناخت به دوره ی خاصی از تاریخ بستگی ندارد .

۲٫رسیدن به معرفت تنها به روش مشاییان امکان پذیر نیست.

سهروردی می گوید حکمت اشراق بر شیوه ی دیگری ست ودر مقایسه با مشاییان کم دردسرتر است و می گوید این روش را در نخستین مرحله با اندیشه به دست نیاوردم بلکه با چیز دیگری که سعی دراستدلالی کردن آن کردم به طوری که اگر دلایل را به یک سو بگذارم دردرستی آن تردید ندارم آن چه در قلمرو روشنایی گفته ام درتأیید بزرگانی ست که به راه حق رفته اند .او معتقد است معلم اول یعنی ارسطو را نباید آن قدر بزرگ بداریم که از ارزش استادش کم شود .و آگاهان و دانایان را این گونه دسته بندی می کند :

۱٫فرزانه سرآمد در معارف کشفی ناآشنا با علوم رسمی

۲٫فرزانه متخصص در علوم رسمی ناآشنا با معارف کشفی و تجارب شهودی

۳٫فرزانه سرآمد در علوم رسمی و معارف کشفی و تجارب شهودی

۴٫فرزانه سرآمد در معارف کشفی متوسط یا ضعیف در علوم رسمی

۵٫فرزانه متخصص در علوم رسمی متوسط یا ضعیف در معارف کشفی

۶٫جویای معارف کشفی و علوم رسمی هر دو

  1. فقط جویای معارف کشفی و تجارب شهودی

۸٫فقط جویای علوم رسمی

او می گوید کسی که هدف تحصیل علوم رسمی را دارد باید از راه و روش مشاییان بهره گیرد زیرا که راهی نیکو و استوار است اما ما با چنین کسی کاری نداریم زیرا کار اشراقیان بدون بهره مندی از تابش انوار باطنی میسر نمی شود.

«آگاهی های انسان از نظر سهروردی»

آگاهی های انسان بر دو قسم اند فطری و غیر فطری . آگاهی غیر فطری آن است که برای به دست آوردنش نه توجه و تصور کفایت می کند و نه مشاهده و مکاشفه ای که به حکمای بزرگ اختصاص دارد ، بلکه برای دستیابی به آن باید از معلومات خود با نظمی خاص بهره گرفت و عاقبت به گزاره هایی برسند که آگاهی و علم به آن ها نیازمند مقدمات دیگری نباشد این گزاره ها فطریات نامیده می شوند.

«نقد دلیل های مشاییان به وسیله ی سهروردی »

سهروردی می گوید برخلاف مشاییان که وجود را محور بحث های خود قرار داده اند وجود :

۱٫به معنای نسبت چیزی به چیز دیگر به معنای در.مانند علی در خانه است .

۲٫به معنای روابط موضوع با محمول:مانند یوسف پیامبر است.

  1. به معنای حقیقت و ذات.بطور مثال ذات فلان پدیده و حقیقت آن.

“ابطال هیولا و صورت”

سهروردی می گوید مشاییان بر این باورند که جسم مرکب از هیولا و صورت است جسم اتصال و انفصال  می پذیرد در حالی اتصال ضد انفصال و هیچ ضدی ضد خود را نمی پذیرد پس در ترکیب جسم چیزی باید باشد که اتصال و انفصال بپذیرد و آن چیز هیولا است .مقدار و اندازه های گوناگون داخل در حقیقت اجسام نیستند چون حقیقت اجسام مشترک است اجسام در اثر تخلخل و تکاثف بزرگ و کوچک می شوند پس ماده و هیولایی باید باشد که این تغییرات را بپذیرد.استدلال آنان درست نیست زیرا اتصال تنها در میان دو جسم محقق می شود که به هم پیوسته باشد و اتصال ، انفصال را نمی پذیرد اما در مورد یک جسم اتصالی در کار نیست بلکه امتداد سه گانه مطرح است امتداد ،ضد انفصال نیست کسانی که مقدار را خارج ار ذات جسم می دانند سخن نادرستی می گویند زیرا جسم مطلق در برابر مقدار مطلق و جسم خاص در برابر مقدار خاص است .تخلخل یعنی فاصله گرفتن اجزای جسم از همدیگر که سبب وارد شدن اجسام لطیف دیگری به این فاصله ها می شود و تکاثف بر خلاف این گفته است .

“صورت نوعیه”

مشاییان باور دارند که موجودات جهان ماده به دسته های متفاوت تقسیم می شوند و هر دسته اوصاف خود را دارد پس اساس این تفاوت ها که به آن ها اختلاف نوعی می گوییم چیست؟مشاییان می گویند اجسام یکسان نیستند بعضی قسمت پذیرند و بعضی قسمت ناپذیر.اجسام قسمت پذیر یا شکل جدیدی به خود می گیرند و شکل قبل خود را از دست می دهند که بر دو گونه اند بعضی این تغییرها را به راحتی و بعضی دیگر به سختی می پذیرند بنابراین به جز صورت جسم باید صورت های دیگری نیز در کار باشد که اساس تفاوت ها قرار گیرد . سهروردی در پاسخ به مشاییان می گوید این ویژگی ها به صورت ها ی جوهری انواع نیازندارند بلکه این خصوصیات در عالم عناصر از کیفیاتی مانند خشکی ، گرمی ، سردی پدید می آید

“نقد یک دلیل مشایی در بقای نفس”

مشاییان می گویند نفس نابود نمی شود چون قوه و ماده ی نابود شدن را ندارد یعنی نفس حقیقتی بسیط و مرکب است و جنبه ی دیگری در او نیست  که آن را زمینه ی نابودی برای آن بدانیم .سهروردی در رد این نظر می گوید :موجودات مجرد اگرچه بالفعل موجودند تمامی آن ها ممکن اند . مشاییان می گویند معنای امکان در مجردات چیزی جز وابستگی آن ها به علت هایشان نیست این مجردات با فرض عدم علت شان معدوم خواهند شد .سهروردی در پاسخ به این گفته می گوید :این گفته صحیح نیست زیرا وابستگی مجرد بر علتش و لزوم نابودی آن به هنگام نابودی علتش نتیجه ی امکان ذاتی مجرد است این امکان ذاتی بر وجوب بالغیر تقدم عقلی دارد و همه ی مجردات ذاتن ممکن اند پس همان گونه که امکان دارد معدوم شوند .

«بی نیاز وفقیر در تعریف سهروردی »

بی نیاز هر آن چیزی است که در ذات و کمالات خود وابسته ی دیگران نباشد اما فقیر موجودی است که در ذات یا کمالات خود به دیگران وابسته است . سهروردی می گوید هر چیز در نهاد خود یا نور و روشنایی است یا نیست پس موجودات جهان دو گونه اند:

۱٫موجوداتی که نوراند ۲٫ موجوداتی که نهادشان ظلمت است .موجوداتی که حقیقت شان نور است دو قسم اند :

۱٫آنها که در وجود خود وابسته به دیگری اند که نور عارض می نامیم .

۲٫آنها که وجودشان وابسته به دیگری نیست که نور مجرد و ناب هستند .موجوداتی که نور نیستند نیز بر دو قسم اند :

۱٫آنها که بی نیاز از محل اند و آن ها را جوهر تاریک می نامند.

۲٫آن ها که وابسته به موجودات دیگرند عرض های ظلمانی نامیده می شوند .جسم برابر با ظلمت است زیرا اگر نور بر آ« نتابد تاریک می ماند .

“تعریف نور در فلسفه ی سهروردی”

نور آن است که در حقیقت ذات خود ظاهر بوده و بطور ذاتی سبب ظهور دیگران بشود زیرا ظهور برای نور ذاتی است و نور از همه ی چیزهای دیگر که ظهورشان عارضی است پیداتر است.

اقسام و اوصاف نور:

نور بر دو قسم است آن که در ذات خود و برای خود نور است و آن که در ذات خود نور است اما نه برای خود.در فعال بودن نور جای تردید نیست هر نور نابی زنده و هر زنده ای نور ناب است جسم تاریک یا هر تاریک دیگری اگر بتواند ذات خود را دریابد در ذات خود نور خواهد بود نه جوهر تاریک.

تعریف نور و غنی

سهروردی استدلال می کند هر چیزی که معلوم باشد می گوییم روشن است زیرا چیزی نداریم که از نور روشن تر باشد پس نور بیش از هر چیزدیگر معلوم و بی نیاز از تعریف است . در این جت چند اشکال وجود دارد :۱٫ تمام تلاش های سهروردی برای جدا کردن راهش از ابن سینا و اعلام نوآوری و استقلال است و به جای وجود با نور آغاز می کند آغاز فلسفه بداهت تصدیقی از ضروریات است زیرا هستی را با دلیل ثابت نمی کنیم .شیخ اشراق نور را بداهتی تصوری مطرح کرد که بی اساس است .

همه ی نورها از لحاظ حقیقت و ذات یکی بوده و تنها از جهت کمال نقصان عوارض و امور خارج از ذات اختلاف دارند اگر اختلاف در ذات باشد باید ذات آن ها مرکب از جنس و فصل باشد یعنی دارای دو جزء باشند که در حقیقت و ذاتشان نور نبوده جوهر تاریک یا هیئت ظلمانی باشند .انوار مجرد در حقیقت و ذات اختلافی ندارند وگرنه هر نوری باید دارای دو جزء باشد نور و غیرنور. یا باید این غیر نور هیئت و عرضی در نور باشد یا برعکس. نور بر غیر نور عارض گردد و یا هردو قائم به ذات باشند.

در فرض نخست نور مرکب نخواهد بود زیرا عرض پس از حصول ماهیت معروض به آن می شوذ و چون خارج از حقیقت است باعث اختلاف حقیقت نمی شود . در فرض دوم این نور مجرد نبوده بلکه نور عارض بر جوهر تاریک خواهد بود در فرض سوم هیچ کدام از اعضامحل دیگری نبوده و از آنجا که هردو جوهر فرض شده اند دارا ی محل اشتراک نخواهند بود .بنابراین چون حقیقت نوری مجرد و خودآگاه است و انوار در ذات و حقیقت اختلافی ندارند باید همه ی آن ها خودآگاه باشند .

«صفات نورالانوار»

هیچ صفتی چه نورانی چه ظلمانی عارض ذات نورالانوار نمی گردد هیچ صفتی از صفات او رابطه اش با ذات رابطه امکان نیست بلکه رابطه ی وجوب است به این دلیل ۱٫اگر نورالانوار دارای هیئت و عرض ظلمانی باشد باید در ذات او جنبه ای ظلمانی باشد که این عرض را ایجاد کند در آن صورت نورالانوار از دو جهت ظلمانی و نورانی مرکب بوده و نور محض نخواهد بود در صورتی که نور محض است .

همیشه بخشنده ی نور از گیرنده ی آن روشن تر است زیرا او منبع و بخشنده ی این نور است اگر نورالنوار خودش در خودش عرضی نوری ایجاد کند لازم آید که ذات او ذاتش روشن تر باشد و چنین چیزی محال است . سهروردی می گوید: اگر نورالانوار صفتی در خود ایجاد کند در عین فاعل بود قابل نیز خواهد بود یعنی هم گیرنده و هم دهنده . پس باید نورالانوار دارای دو جهت باشد که با یک جهت بدهد و با یک جهت بگیرد این جهت به دلیل بطلان تسلسل سرانجام به ذات نورالانوار باز می گردند و در نتیجه ذات او از دو جهت فعل و قبول ترکیب می پذیرد این دو جهت نور بی نیاز نیستند زیرا محال است یکی را غنی و یکی را فقیر فرض کرد یکی را جوهرظلمانی ویکی را نور مجرد نمی شود فرض کرد زیرا هیچ وابستگی ندارند و به ذات واجب تعلق نخواهند داشت.نورالانوار از موجودات دیگر جداست و چیزی بر او عارض نمی شود و از او روشن تر قابل تصور نیست نورالانوار که روشنایی ناب است زندگی و آگاهی اش عین ذات اوست نه زاید برذاتش.

اختلاف نورها تشکیکی ست نه ماهوی. ابن سینا و پیروانش از جمله میرداماد تشکیک در ماهیت به خصوص در مورد جوهر را قبول قبول ندارند در صورتی که سهروردی به تشکیک در ماهیت اصرار دارد. تشکیک در ماهیت با قبول جامعیت و مانعیت حد چندان منطقی نیست مگر این که تعریف رسمی و حدی از ماهیت را یه گونه ای کنار بگذاریم.

سهروردی بر ذات تکیه و تاکید داشت و در عوض به عرض بی اعتنا بود وی معتقد بود هر موجودی ذاتیاتی دارد باید از این ها که جنس و فصل اند استفاده کرد و عوامل دیگر را در شناخت پدیده دخالت نداد تشخیص ذاتیات آسان نیست.

در باب دو قطبی کردن ذهن می گوید کسی که حد و تعریف را نداند موجود را نمی شناسد ذهن انسان نسبت به موجودات یا چیزی نمی داند یا به حقیقت آن ها آگاه است یعنی ذهن از جهل کامل به علم کامل انتقال می یابد فارابی می گوید نفس انسان تا گرفتار ماده است نمی تواند به شناخت مجردات دست یابد و تا زمانی که نفس انسان اسیر بدن است تنها می تواند تخیلی از موجودات داشته باشد همچنین انسان نمی تواند از حقیقت موجودات آگاه شود و از راه خواص و لوازم بر وجود اشیا پی می بریم.بازگشت فارابی عبارت است از ۱٫انسان تنها با حواس خود سر و کار دارد و به حقایق معقول و مجرد جز به طریق تخیل آشنا نیست ۲٫سر و کار ما با خواص لوازم و عوارض موجودات است ۳٫ ازراه همین لوازم به وجود موجودات خاص پی می بریم. باید مجموعه ی لوازم را جایگزین حد کنیم زیرا دست یابی به ذات و ذاتیات اشیا دشوار یا غیر ممکن است و حد بر اساس جنس و فصل است که خود بر دو فرضیه بی اعتبارند یکی ماده و صورت ارسطویی و دیگری و مقولات ارسطویی.باید ذهن را از استقلال و اعتباری که به ماهیت داده است پاک کنیم به گونه ای که ماهیت جز به همان هویت خارجی اشاره نداشته باشد از زمانی که ماهیت را از وجود جدا کرده ایم در معرفت شناسی و هستی شناسی دچار غفلت و آسان گیری شده ایم .افراط در ماهیت و حد ذهن را دو قطبی کرده یک طرف جهل و طرف دیگر علم قرار می گیرد .

 

منبع:

 حکمت اشراق سهروردی و نوشته های دکتر یثربی  

 

 

 

 

 

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true